تهران-خیابان شریعتی-کوچه نسترن-پلاک ۲۵ ۰۲۱ ۲۲۹۶۱۹۳۴, ۰۲۱ ۲۲۹۳۴۷۶۶ info@hptavana.com

تدوین استراتژی و معماری تحول دیجیتال

ارائه چارچوب چیرگی خدمات در تدوین استراتژی و معماری تحول دیجیتال شرکت‌های بیمه

به دلیل تغییر نیازهای مشتریان، ورود رقبای جدید مانند اینشورتک‌ها به صنعت بیمه و افزایش گستره دیجیتالی شدن، ضروری است که شرکت‌های بیمه به سمت تحول دیجیتال حرکت کنند و اقدامات لازم را در این خصوص انجام دهند. از آن‌جا که اغلب این سازمان‌ها نیاز دارند تا محیط سازمانی، الگوی کسب وکار، سیستم‌های اطلاعاتی و حتی فرآیندهای خود را به گونه‌ای تغییر دهند که با فناوری‌های دیجیتالی روز قابل انطباق باشد، تدوین استراتژی دیجیتال و تغییر در معماری سازمانی از اقدامات مهم در این زمینه به شمار می‌روند. اما تمرکز برروی تجربه مشتری به تنهایی کافی نیست بلکه جهت‌گیری راهبردی سازمان باید به سمت مشتری‌محور بودن باشد و در ترسیم جزئیات قسمت‌های دیگر از مشارکت مشتریان استفاده کرد. از طرفی تحول دیجیتال به معنای تغییر یافتن شرایطی است که در آن ارزش به مشتری داده می شود. از این روی می‌توان از چارچوب چیرگی خدمات (SDF) به عنوان هسته استراتژی و معماری دیجیتال استفاده کرد که بر توسعه خدمات نوآورانه و هم‌آفرینی ارزش با مشارکت مشتریان تأکید می کند. شرکت‌های بیمه باید در مسیر حرکت به سمت دیجیتالی شدن، با استفاده از این چارچوب، فرآیندها و ساختارهای چابک، انعطاف پذیر و مشارکتی را ایجاد ‌کنند. در پژوهش حاضر تدوین استراتژی دیجیتالی بر پایه چارچوب چیرگی خدمات در صنعت بیمه ارائه می‌گردد و در پی اجرای آن یک معماری جهت تبیین چارچوب پیشنهاد می‌گردد.
تحول دیجیتال

تحول دیجیتال و به دنبال آن ظهور مهاجمین دیجیتال، انتظارات و نیازهای مشتریان را تغییر داده است.مشتریان انتظار ارائه خدمات متناسب با شرایط خاص خود، آسان، سریع، شفاف، تعاملی و یکپارچه را دارند. به بیانی دیگر وجود مهاجمین دیجیتال باعث تغییر شیوه رقابتی شده، به گونه ای که رقایت از صنعت فراتر رفته است. به همین دلیل شرکت های بیمه برای حفظ مشتریان خود و ایجاد مزیت رقابتی نیاز به چارچوبی دارند که استراتژی و معماری دیجیتال را مشخص کند.

تحول دیجیتالی واژه اي است که به تناوب و به اشکال مختلف و اکثر اوقات با سوءتفاهم درك شده است. بهترین تعریف براي این واژه را می توان به صورت سرمایه گذاري بر روي قدرت فناوري براي باز تعریف مدل هاي تجاري، جلب مشتریان به کانال هاي جدید و خلق تجربه کاربر ضروري عنوان کرد. بیمه گرانی که شرکت خود را به این شکل دیجیتالی می¬کنند می توانند فرآیندهاي گران، آمیخته با خطا و کند خود را به منظور افزایش سرعت، صحت و کارائی هزینه به صورت خودکار درآورند. آنها می توانند با ساده سازي و روان کردن عملیات خود مزایاي عملکردي زود بازده اي را براي شرکت به ارمغان آورند و از طرفی با کسب توانمندي ارتقاء مستمر قابلیت هاي دیجیتالی خود موفقیت هاي بلندمدت خود را نیز تضمین نمایند. نکته مهم این است که تحول دیجیتالی باید کسب وکار اصلی شرکت بیمه را هدف قرار دهد و به صورت وسیع در تمام شئون شرکت متجلی گردد. تحول نمایی در حوزه¬های منابع پردازشی، منابع ذخیره¬سازی و شبکه¬ای از کلان داده پیشران¬های تحول دیجیتال هستند. یکی از اثرات مهم تحول دیجیتال تغییر ساختار زنجیره ارزش از یکپارچگی عمودی به سمت افقی است که زمینه تحول و بازآفرینی صنعت بیمه را در پی خواهد داشت.

چیرگی خدمات

در سال ۲۰۰۴ با معرفی پارادایم جدیدی به نام منطق چیرگی خدمت تعریف جهان فراصنعتی از خدمت به کلی تغییر کرد. این تغییر به گفته خود استفان وارگو و رابرت لوش که پردازندگان این نظریه هستند از سالها پیش با رشد اقتصاد خدماتی در حال شکل گیری بوده است. سازمان ها در محیطی پویا فعالیت دارند که حیات آنها در گرو تعامل با سایر فعالان این عرصه است و از آن با عنوان اکوسیستم کسب و کار یاد می‌شود. برای موفقیت در این عرصه هم آفرینی ارزش عنصری کلیدی است که در تعامل با مشتریان و ذی‌نفعان قابل حصول است. خدمت، پایه تبادلات شناخته شده و محصولات مادی وسیله ای برای توزیع گسترده خدمت تعریف می شوند،خدمتی برای رفع یک نیاز به همین دلیل مشتری همواره در ایجاد ارزش مشارکت دارد و یک سازمان به تنهایی نمی تواند ارزشی ایجاد کند، سازمان ها تنها ارزش هایی پیشنهادی می توانند طرح کنند که در استفاده معنا می پذیرند. اکوسیستم خدمات شامل فعالان مختلفی است که باید در فرایند ایجاد ارزش برای سازمان بصورت پویا مورد استفاده قرار گیرند. منطق چیرگی خدمات با ذکر تعاریف خود به این نتیجه می رسد که ارائه خدمت یک فعالیت همواره کاربر محور است و همانطور که اشاره شد، ارزش خدمت، با سودی که برای دو طرف ایجاد می کند سنجیده می شود.

تعیین مسیر استراتژیک

شرکت‌های بیمه ناگزیرند برای همگام شدن با حرکت صنعت بیمه به سمت دیجیتالی شدن و تحول دیجیتال، مدل کسب و کار، استراتژی، فرهنگ، فرآیندها و سیستم های اطلاعاتی خود را تغییر دهند. برای ایجاد تحول دیجیتال در سازمان ها می توان از سه مسیر استراتژیک استفاده کرد. ۱- تغییر شکل گزاره های ارزش مشتری ۲- تغییر شکل مدل عملیاتی ۳- ترکیب دو رویکرد قبل انتخاب بهترین مسیر به اهداف استراتژیک، زمینه صنعت، فشارهای رقابتی و انتظارات مشتریان آن شرکت خاص بستگی دارد. در صنایعی که محصول بیشتر فیزیکی است و نیازهای مشتری هنوز پیشرفته نیست ، شرکت ها ممکن است با استفاده از تغییر شکل مدل عملیاتی، تحول دیجیتال را آغاز کنند (مسیر ۱). در برخی دیگر ، مانند سازمان های ارائه دهنده خدمات مالی از جمله بیمه ، که در آن خدمات جدید می توانند به صورت آن‌لاین ارائه شود، تمرکز اولیه روی گزاره ارزش مشتری مزایای زود هنگامی را به همراه دارد (مسیر ۲). با این حال، بسیاری از شرکت‌ها، در واقع کل شرکت ها فارغ از نوع صنعتی که در آن فعالیت می کنند، برای موفقیت در تحول دیجیتال، نیاز به تغییر شکل گزاره های ارزش مشتری و مدل های عملیاتی به طور همزمان یا در فاصله زمانی نزدیک به هم دارند (مسیر ۳).

تغییر شکل گزاره ارزش مشتری شامل مراحل زیر است:
• تقویت محصولات و خدمات را برای تجربه بهتر مشتری
• گسترش پیشنهادهای ارائه شده برای جریانهای درآمدی جدید
• تعریف مجدد ارزش ارائه شده به مشتری
تغییر شکل گزاره ارزش مشتری نیازمند تغییر مدل کسب و کار است که نیازمند مجموعه جدیدی از قابلیت ها است.
مراحل تغییر شکل مدل عملیاتی به شرح زیر است:
• ایجاد قابلیت های دیجیتالی جدید
• به کارگیری مؤثر اطلاعات برای مدیریت کل سازمان
• یکپارچه کردن و بهینه سازی تمام عناصر دیجیتالی و فیزیکی
اصل اساسی برنامه ریزی استراتژیک و تحول دیجیتال ، ترجمه الزامات انتزاعی و بسیج منابع مورد نیاز برای اجرای قابلیت ها ، ساختارها و مکانیسم های جدید سازمان است. لذا تغییر مدل کسب و کار و تبدیل آن به مدل کسب و کار دیجیتال و در پی آن تدوین استراتژی دیجیتال و تغییر در معماری سازمانی مستلزم اجرای الزامات و راه حل هایی برای پیاده سازی آن است. در شکل زیر راه حل های اجرایی و الزامات مورد نیاز آورده شده است.


استراتژی دیجیتال

استراتژی‌‌های دیجیتال به علت پیشرفت‌های سریع حوزه فناوری‌های دیجیتال و عدم اطمینان بازار باید برای باز‌ه‌های زمانی کوتاه مدت و به صورت چابک تدوین شود. تنظیم یک راهبرد تحول دیجیتالی، یک فرایند به‌شدت پویاست که میان یادگیری و عمل پیوسته در حال حرکت است .بر این اساس سیمون چانیاس و همکاران در پژوهشی تدوین و اجرای راهبرد تحول دیجیتال را در هفت فاز اصلی خلاصه کردند:
فاز اول؛ به رسمیت شناختن نیاز به تحول دیجیتال، فاز دوم؛ طراحی و چینش سازمان، فاز سوم؛ تدوین اولیه راهبرد دیجیتال، فاز چهارم؛ آماده شدن برای اجرای تحول دیجیتال، فاز پنجم؛ اجرای راهبرد تحول دیجیتال، فاز ششم؛ نتیجه گیری درباره شیوه کار، فاز هفتم؛ ارتقای راهبرد توسعه دیجیتال.
مضامین اصلی استراتژی دیجیتال در صنعت بیمه شامل: بهبود تجربه مشتری، تحول کسب‌وکار ، بهبود نوآوری خدمات و محصولات است. تمرکز بر روی تجربه مشتری به تنهایی کافی نیست بلکه جهت گیری راهبردی سازمان باید به سمت مشتری محور بودن، باشد و در ترسیم جزئیات قسمت های دیگر نیز از مشارکت مشتریان استفاده کرد. از طرفی تحول دیجیتال به معنای تغییر یافتن شرایطی است که در آن ارزش به مشتری داده می‌شود. اکنون، همه چیز در مورد ارزش مشتری در استفاده از آنها است.تولید و فروش محصولات دیگر از اهمیت ویژه‌ای برخوردار نیست. محصول صرفاً یک عامل ورودی در فرآیندهای ایجاد ارزش مشتری است. و چنین ارزشی تنها و در نهایت توسط مشتری تعیین می‌شود.
مهاجمین دیجیتال راه‌حل‌هایی را ارائه می دهند که کاملاً متناسب با شرایط خاص مشتریان طراحی شده است: آسان، سریع، استاندارد، شفاف، تعاملی، یکپارچه و ....چنین تجربه‌های برتر خدماتی انتظارات مشتری را، فارغ از نوع صنعت بالا می برد. برای شرکت های سنتی، این تغییر چالش های اساسی را ایجاد می کند. واکنش به محصولات جدید به تنهایی کافی نیست. در عوض، این شرکت ها با استراتژی خاص خود ، نیاز به سازگاری با تغییرات درمحیط رقابتی دارند. آنها باید خود را به عنوان سازمانی تعاملی ، با عملکردی سریع و مشارکتی نشان دهند ( نه تنها از جنبه مشتری ، بلکه تأمین کنندگان و سایر اشخاص ثالث و شرکا).تعاملات و ارتباطات با گروه های مختلف مشتریان می تواند سرعت انطباق پذیری سازمان را در محیطی رقابتی با عدم قطعیت بالا و پیشرفت های سریع فناوری های دیجیتال افزایش دهد. از این روی می توان از چارچوب چیرگی خدمات (SDF) به عنوان هسته استراتژی تحول دیجیتال استفاده کرد که بر توسعه خدمات نوآورانه و هم آفرینی ارزش با مشارکت مشتریان تأکید می کند. همچنین منطق SD مفاهیم مفیدی را برای ایجاد اکوسیستم های خدماتی، سیستم عامل‌های خدماتی و غیره ارائه می دهد.
تدوین استراتژی دیجیتال بر اساس چارچوب چیرگی خدمات به دلایل زیر سازمان را به سمت یادگیرنده بودن سوق می دهد:
• سازمان با همکاری و درس گرفتن از مشتری و تجزیه و تحلیل داده های مربوط به آن ها با نیاز های پویا و شخصی مشتریان سازگار می شود.
• به جای زنجیره ارزش خطی به چرخه ارزش تأکید می کند.
• خدمت محور است و فرض بر ایجاد و تست مستمر است.
که در نتیجه باعث ارائه خدمات دیجیتال بهتر و بهبود عملکرد می شود. از طرفی دیگرهنگامي كه مشتري به عنوان همكار در توسعه دیجیتال سازمان مشاهده مي شود، مشتري در فرايند نوآوري از يك عنصر منفعل به عنصري فعال تغيير نقش مي دهد. اغلب، مشتري پيش از شروع فرايند نوآوري در خدمات ، درگير فعاليت هاي سازمان مي شود و مشاركت او مي تواند در طي چند مرحله از فرايند توسعه صورت گيرد . سازمانها و مشتريان هدايت كننده، نقش مشتركي در آموزش، شكل دادن انتظارات و هم خلقي براي پذيرش محصول و خدمات دیجیتال جديد توسط بازار ايفا مي كنند. نوآوري موفق، از تطبيق دانش فني در زمينه ی تحول دیجیتال با دانش به دست آمده هنگام استفاده از محصول و خدمات توسط مشتري (جايي كه ارزش اتفاق مي افتد)، به وجود مي آيد .

استراتژی دیجیتال بر اساس منطق SD، بر نقش مشتریان به عنوان شرکت کنندگان فعال در فرآیند ایجاد ارزش تأکید می کند و آن ها را به عنوان یکپارچه کننده منابع در نظر می گیرد. نشان داده شده است که مشارکت مشتری در زمینه های بیمه ای تأثیر مثبت بر رضایت و وفاداری به برند و اثرات مثبت بر انگیزه کارکنان دارد. اخیراً ، منطق SD به سمت جهت گیری پویا و سیستماتیک حرکت کرده است که در آن، هم آفرینی ارزش از طریق نهادهای مشترک (هنجارها ، نمادها و غیره) و اغلب با ادغام منابع در مقیاس گسترده و فرآیندهای تبادل خدمات صورت می گیرد.
منطق SD پنج اصل بنیادین را مطرح می‌کند که ماهیت خدمات را توصیف می کند:
اولین اصل "خدمات پایه اساسی مبادله است" با این اصل، کلیه معاملات اقتصادی به عنوان خدمات تعریف می‌شود.
اصل دیگر بیان می‌کند: "همه بازیگران اجتماعی و اقتصادی اکوسیستم، ادغام کننده منابع هستند". از این رو، برای ایجاد ارزش، کلیه بازیگران ذیربط باید منابع خاص خود را ادغام کرده و در نتیجه با یکدیگر همکاری کنند.
اصل سوم می گوید: "ارزش توسط چندین بازیگر، از جمله ذینفعان تحت تأثیر قرار می گیرد". این اصل بر، ادغام منابع با منابع مختلف متمرکز شده است.
اصل چهارم بیان می کند که "ارزش همیشه منحصر به فرد و پدیدار شناسانه توسط ذینفعان تعیین می شود". با این کار، در بحث ارزش واقعی مشتری، بر نقش ذینفعان تأکید می شود.
آخرین اصل این نکته را مورد تأکید قرار می دهد که: "هم آفرینی ارزش از طریق نهادهای تولید شده توسط بازیگران و تمهیدات نهادی هماهنگ می شود" و این اصل بیانگر اهمیت اکوسیستم خدماتی است. توجه به این نکته ضروری است که در اینجا اصطلاح نهاد به یک سازمان اطلاق نمی شود درعوض، نهادها قوانین، هنجارها و باورهای انسانی هستند كه می توانند كنش و عمل را محدود كنند و زندگی اجتماعی را قابل پیش بینی و معنی دار جلوه دهند. مؤسسات و تمهیدات نهادی - مجموعه های مرتبه بالاتر از موسسات در هم تنیده - بازیگران را قادر می سازند تا سطح فزاینده ای از تبادل خدمات و ارزش را در زمان و محدودیت های شناختی در اکوسیستم های خدماتی انجام دهند.


معماری چیرگی خدمات

شرکتهای بیمه گر با داشتن سیستمهای IT یکپارچه و مبتنی بر تراکنش ها ، نیاز به ایجاد تجربیات جامع خدمات برای مشتریان خود دارند و بنابراین باید پیش نیازهای فنی لازم را نیز ارائه دهند. برخلاف انبوه مهاجمین دیجیتالی ، که اساساً از ابتدا شروع می کنند (بدون هیچ سیستم میراثی) و غالباً روی قسمتهای مشخصی از زنجیره ارزش متمرکز می شوند ، بیمه گذاران سنتی با همه جوانب کسب و کار بیمه سر و کاردارند. اینها شامل کل زنجیره ارزش در تمام خطوط تولید ، جنبه های قانونی و نظارتی و موارد دیگر می باشد. معماریهای موجود آنها به همین ترتیب پیچیده است و غالباً طی ده ها سال تحول یافته اند.

به طور مداوم هزینه های مربوط به تعمیر و نگهداری، سرویس دهی و پیشرفت های مداوم این سیستم های پیچیده، افزایش می یابد. با این حال، هیچ جایگزینی برای این سیستم ها وجود ندارد ، زیرا آنها پایه کسب و کار و حفظ میلیون ها مشتری هستند.

در مواجهه با چالش های فوق، بیمه‌گران سه گزینه کلی دارند:
• نوسازی تدریجی و به روز رسانی بر اساس فناوری های موجود
• تغییر کامل به یک بستر جدید فناوری
• تعادل بین این دو

تداوم داشتن بستر موجود در میان مدت برای مقابله با چالش های دیجیتال سازی گزینه ای معتبر نیست. در حال حاضر، بیش از دو سوم بیمه شدگان زندگی دنیا با سیستم های میراثی ناشی از دهه ۱۹۸۰ فعالیت می کنند. این سیستم ها با گذشت زمان، به طور پیوسته پیچیده تر و تعمیر و نگهداری آن ها گران تر می شود.

از طرف دیگر ، تغییر کامل سیستم های IT ، به دلیل هزینه ، زمان و دلایل مرتبط با ریسک ، نه واقع بینانه است و نه عملی. از این رو ، شرکت های بیمه می توانند راه حلی برای رفع نیازهای مشتری و رفع نواقص سیستم های میراث در حال فعالیت پیدا کنند.از این رو ، آن دسته از شرکت های بیمه که این چالش را می پذیرند، احتمالا رویکرد سازشگرایانه را در پیش می گیرند.
شرکت های بیمه برای اجرای استراتژی دیجیتال و اجرای رویکرد سازشگرایانه باید فرآیندها و ساختارهای چابک، انعطاف پذیر و مشارکتی را ایجاد کنند. برای اجرای عملیاتی استراتژی دیجیتال منطبق بر منطق SD در محیط شرکتی، معماری چیرگی خدمات SDA که امکان طراحی استاندارد ، برنامه ریزی شده و ایجاد و مهندسی راه حل های مشتری محور را فراهم می کند ، لازم است، بدین منظور که کسب و کار فعلی را با یک اکوسیستم خدماتی تکمیل کند.
معماری چیرگی خدمات یک شرکت را قادر می سازد تا راه حل های انعطاف پذیر که متناسب با مشتریان است، را ایجاد کند و از این طریق تجارب ارزشمند مشتری را تولید کند. به نظر می رسد این راه حل مناسبی برای مقابله با مهاجمین دیجیتال است.

از دید شرکت های بیمه اهداف زیر در معماری جدید باید تحقق یابد:
• عملکرد و سرعت بالا در رابطه با مشتری
• تعامل و توانایی ایجاد همکاری
• درک بهتر مشتری با کمک داده ها
• ادغام انعطاف پذیر اشخاص ثالث
برای دستیابی به این اهداف ، SDA دائماً منابع مختلف ، فرایندها و مؤلفه های داخلی و خارجی لازم برای تولید راه حل ها را یکپارچه می‌کند. شکل عملیاتی SDA می تواند به عنوان لایه متصل کننده بین منظر فناوری اطلاعات موجود و راه حل های مهم خدماتی که سازمان قصد دارد ایجاد کند، قرار گیرد.بنابراین طراحی خاص هر SDA تحت تأثیر نیازهای خاص سازمان، نیاز های فردی و شرایط و پارامترهای موجود در شرکت است. با این حال، معماری اصلی هر SDA شامل سه سیستم خدماتی به عنوان اجزای اصلی آن است که توسط یک لایه داده تکمیل می شود و در شکل روبه رو آورده شده است.

در شکل بالا در لایه دوم (سیستم های تعاملی ) کلیه سیستم‌هایی را نشان می دهد که سریع، باز تعامل‌گرا و چابک عمل می کنند و شامل کلیه مباحث و عناصر مورد نیاز برای تعامل با مشتری و همکاری با سایر بازیگران اکوسیستم می شود. لایه سوم (سیستم های ثبتی و پیشین ) شامل کلیه سیستم های میراثی و پیشین است. منظور از لایه راه حل ها ، واکنش سریع و انعطاف پذیر به نیازها و انتظارات مشتریان و تغییرات بازار و در نهایت ارائه راه حل های مشتری محور است.
لایه دوم شامل سیستم های منابع عملیاتی، مشارکتی، تعاملی و لایه داده ها است.

سیستم منابع عملیاتی : این سیستم خدماتی که در مرکز SDA قرار دارد، بستری را تشکیل می دهد که می توان با یک میز کار مقایسه کرد، در آن مواد مختلف (منابع) با یکدیگر مخلوط شده و با کمک منطق کسب و کار پردازش می شوند. مطابق با گزاره اصلی منطق SD ، منابع عملی (منابع فیزیکی مورد استفاده به عنوان اشیاء) مرکز توجه قرار نمی گیرند. در عوض منابع غیر فیزیکی، انسانی، تکنولوژیکی، سازمانی یا روابط محور به اصطلاح منابع عملیاتی، برای ایجاد راه حل جمع آوری شده و یکپارچه می شوند.
سیستم منابع عملیاتی به عنوان میز کار SDA معمولاً مبتنی بر معماری سرویس گرا (SOA ) است. هدف SOA این است که با استفاده از بلوک های ساختمانی که می توانند در صورت لزوم مجدداً استفاده و مرتب شوند، به سرعت به عملکرد های پیچیده رسید. برای دستیابی به این هدف، خدمات فنی اصلی (SOA) به عنوان بخش هایی مجزا از کد ایجاد می شوند و هر سرویس حداقل یک عمل را انجام می دهد. چنین خدماتی دارای محوریت ترکیب هستند و می توانند پیکربندی شده و در سرویس هایی با درجه بالاتر یا داده های گسسته برای ایجاد راه حل ها ترکیب شوند. نقطه شروع شامل آن دسته از خدمات می شود که مربوط به فعالیت های تجاری هر شرکت بیمه (برنامه ها، سیاست ها و مطالبات) است. خدماتی مانند تعریف روش پرداخت غیره، توسط SOA موجود ارائه می شود و با داده ها و منابع دیگر هماهنگ می شود. با جا به جایی میز کار از سیستم های اصلی موجود به SDA، منابعی مانند منطق کسب و کار و داده ها به تدریج منتقل می شوند که باعث کاهش پیچیدگی سیستم های موجود می شود و در نتیجه به نوبه خود بر کل فناوری اطلاعات تأثیر مثبت می گذارد.

با ما در ارتباط باشید

تهران-خیابان شریعتی-کوچه نسترن-پلاک ۲۵

info@hptavana.com

© حساب پرداز توانا. All Rights Reserved. Designed by hptavana